السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
275
سيره معصومان ( فارسي )
قرار گيرد . زنانش به او اجازت دادند . رسول خدا ( ص ) با دو مرد كه يكى از آنها فضل بن عباس و ديگرى مردى بود ، از خانه بيرون آمد . پاهايش روى زمين كشيده مىشد . سرش را پيچيده بود تا اين كه وارد خانهام شد . عبيد اللّه گويد : اين حديث را به نقل از عايشه براى عبد اللّه بن عباس نقل كردم ، از من پرسيد : آيا مىدانى آن مرد ديگر كه بود ؟ گفتم : نه . گفت : على بن ابى طالب بود ولى عايشه نمىتواند او را به نيكى ياد كند . حاكم در مستدرك به سند خود از گروهى از اصحاب از جمله عبيد اللّه بن عبد اللّه بن عتبه ، از عايشه نقل كرده است كه بيمارى رسول خدا ( ص ) كه به واسطهء آن از دنيا رفت در خانهء ميمونه آغاز شد . سپس آن حضرت در حالى كه سرش را پيچيده بود بر من وارد گشت . او را دو مرد در ميان گرفته بودند و پاهايش روى زمين كشيده مىشد طرف راستش عباس بود و طرف چپش مردى ديگر . عبيد اللّه گويد : ابن عباس به من گفت : مردى كه طرف چپ پيغمبر ( ص ) بود على است . بيمارى چند روزى به طول انجاميد و آن حضرت سنگين شد . بلال هنگام نماز صبح بيامد و رسول خدا ( ص ) غرق در بيمارىاش بود . بلال صدا زد : خدا بيامرزدتان نماز ! آنگاه رسول خدا ( ص ) با شنيدن صداى بلال ، شروع به گفتن اذان كرد . نگارنده : در اينجا روايات مختلفى نقل كردهاند كه آيا رسول خدا ( ص ) كسى را مأمور كرد تا با مردم نماز گزارد يا نه ؟ ابن هشام در سيره مىنويسد : وقتى بلال ، آن حضرت را به نماز فرا خواند ، فرمود : كسى را بگوييد كه با مردم نماز بگزارد . عبد اللّه بن زمعه بيرون آمد و ناگهان چشمش به عمر افتاد و به او گفت : برخيز و با مردم نماز بگزار . ابو بكر در آن هنگام غايب بود . چون عمر ، تكبير گفت رسول خدا ( ص ) صداى او را شنيد و به دنبال ابو بكر فرستاد . ابو بكر ، پس از آن كه عمر نماز را به اتمام رسانده بود ، آمد و با مردم نماز گزارد . طبرى از عايشه نقل كرده است كه پيغمبر ( ص ) فرمود : به ابو بكر بگوييد كه با مردم نماز بگزارد . عايشه گفت : او مردى رقيق القلب است . پيغمبر ( ص ) مجددا سخن خود را تكرار كرد و عايشه هم همان جواب را داد . لذا پيامبر ( ص ) خشمگين شد و فرمود : شما همان زنان همدم يوسف هستيد . آنگاه آن حضرت در حالى كه ميان دو مرد ايستاده بود و پاهايش روى زمين كشيده مىشد از خانه بيرون آمد . چون به ابو بكر نزديك شد ، ابو بكر عقب نشست اما پيامبر ( ص ) به او اشاره كرد كه در جاى خود بايست و خود در كنار ابو بكر نشست . عايشه نقل كرد كه ابو بكر به نماز پيامبر ( ص ) اقتدا كرده بود و مردم به نماز ابو بكر . ابن سعد و ديگر مورخان نيز همين روايت را نقل كردهاند . شيخ مفيد گويد : پيامبر ( ص ) فرمود : يكى از مسلمانان با مردم نماز بگزارد من مشغولم . عايشه گفت : به ابو بكر بگوييد برود و حفصه هم گفت : به عمر بگوييد برود . رسول خدا ( ص ) به آنها فرمود : كافى است . شما همان نديمكهاى يوسف هستيد و خود برخاست در حالى كه از شدت ضعف